درباره ی من:

از لحاظ روحی حال خوبی نداشتم،یهو کل زندگیم بهم ریخته بود، بیکار شده بودم، رابطه عاطفیم از هم پاشیده بود،با خانواده ام پر از تنش و درگیری بودم……….. انگار که دنیا اون روی سگشو بهم نشون داده بود.
دنیایی که من همیشه ازش بی توقع بودم که مبادا نامیدم کنه! و همیشه حداقل ها رو خواسته بودم و هر کجا شونه به شونم کوبیده بوده، به روی خودم نیاورده بودم؛ داشت بهم میگفت که این بی اعتنایی ها فایده نداره و یک دفعه پتک خودش رو روی سرم فرود آوورد. 
از همه جا، همه کس و همه چی ضربه خوردم. اون روزا فقط بخاطر پسرم حفظ ظاهر میکردم. و تمام مدت توی دلم دعا میکردم، به خدا التماس میکردم. مدام خودم رو دلداری میدادم و میگفتم میدونم همه چیز درست میشه. همه چیز به سمت شادی و خوشی میره و همه اینها رو مدام میگفتم که بتونم نفس بکشم، فقط نفس بکشم… برای فرار از این حال رفتم به سمت کلاسهای خودشناسی و خودآگاهی و سفر و سفر و سفر……….. توی یکی از این سفرها که تور یک روزه بود، یکی از مسافرها حالش بد شد و من دیدم همسرش شروع کرد به صورتش ضربه زدن و زیر لب یک چیزهایی زمزمه کردن. این شروع آشنایی من با ای اف تی بود.
اینکه از اون روزها و اون حال بدم چقدر دور شدم، اون قدر باور نکردنی هست که انگار ماه رو تو دستم گرفتم. اینکه با اون لیلای سابق و دوستانم چقدر فاصله گرفتم همچنان برام مثل یک رویای باور نکردنی کودکانه هست. اما الان برای من واقعیه و زندگیش میکنم.
از روزی که تغییر رو شروع کردم، هنوز متوقف نشدم و میدونم این روند تا آخر زندگیم ادامه داره………. توی این سالها با روشهای زیادی آشنا شدم که برای زندگی و حال بهتر بود اما به جرات میتونم بگم که هیچ کدوم قدرت ای اف تی رو نداشتن.انگار این همون راه برای کسی که میخواد همه چیز رو از نوع بسازه و از ریشه درمون کنه.
انگار وارد تاریکترین قسمتهای وجودت میشی که تا حالا ازش خبر نداشتی و موذیانه همه چیز، روابط، شغل ، پول و حال خوشت رو تحت تاثی قرار میده. همون پیچ و خم های ناخودآگاه که باورهای مخرب توش لونه کردن، اونها رو پیدا میکنی و با این ضربه های شفا بخش، پاکشون میکنی.

عکسهایی از کارگاه هایی که برگزار کرده ام: